|
نجوای ناگفته
|
||
|
الا یا اهل العالم قد ظهر مهدی آل محمد(ص) فاتبعوه |
ابن مسعود صحابى معروف پيامبر گفته است : ديوانه كسى است كه درباره هرچه كه ازاو بپرسند نظر و فتوا بدهد [ نمى دانم] سپر داناست .

شگفت نيست اگر به جاى بحث ازارزش علم و فضيلت علماء و مقام دانشمندان از[ آفات علم] و خطرهاى نشسته در كمين[ طالبان علم] سخن بگوئيم .شايد كه توفيق[ پيشگيرى] كه بسى آسانتراست ما رااز[ درمان] كه دشوار و مردافكن است آسوده سازد.مگر نه اينكه وطيفه ما پاسدارى ازارزش ها و مكرمت هاست ؟!علم تيغ دو دم است و گاهى دسته خود را هم مى برد.
علم اگر سازنده است سوزنده هم هست .اگر شفا دهنده است [ بيمارى زا] هم مى تواند باشد.اگر[ آفت زدا]است [ آفت زا] هم هست .اگر[ ملاك برترى] است عامل تباهى هم هست .
اگر نيروى پيش برنده و بالا برنده و هدايت كننده است موجب انحطاط و سقوط اخلاقى و دورى از مقام قرب الهى هم هست .پيامبراسلام[ ص] فرموده است :
[ هركه بر علم خو بيفزايد ولى بر هدايتش افزون نگردد از خداوند دورتر مى گردد] 1 . آرى علم كه موجب قرب به خداونداست ممكن است در صورت بروز آفت موجب بعد گردد.
اين تاثير متضاد در علم انگيزه اهتمام بيشتر و دقت افزون تر در [آفات علم] است تا در مسير كسب دانش و تحصيل علم با بصيرت گام بر داريم و لغزشگاههاى راه را بشناسيم و كمينگاههاى ابليس را شناخته و منفذهاى عبور شيطان را به قلب پيدا كنيم و آنها را ببنديم و آگاه باشيم .اگر به رسالت علم آگاه باشيم و به تعهدات[ عالم بودن] پاى بند درجات رفيع به همراه دارد و گرنه[ دركات جحيم] سرنوشت عالم غير مهذب و داناى لاقيد و آگاه بى تعهداست .
رسول گرامى اسلام (ص) فرموده است:
[ هر علم و دانشى در روز قيامت [ و بال] است مگر براى كسى كه به آن عمل كند] 3 .
در نظام ارزشى اسلام و طبق بيان قرآن سه چيز ملاك ارزش و ميزان برترى و فضيلت افراد شمرده شده است :
[ 1جهاد]... (فضل الله المجاهدين ...).[ 2تقوا]... ( ان اكرمكم عندالله اتقيكم ).[ 3علم] .
و نيز:[خداوند درجات مومنان و صاحبان علم را بالا مى برد] .
و آنچه درباره ارزش علم و مقام علماء دراحاديث بيان شده باندازه اى زياداست كه دراين مختصر نمى گنجد و نه اين نوشتار در صدد بيان آنهاست .
مسلما بین دنیا و آخرت تفاوتهایى است؛ اگر شباهتی وجود دارد، وجود تفاوت هم حتمى است .
براى بدست آوردن تفاوتهاى این دو جهان باید به توصیفهایى كه از ناحیه متون دینى در این باره رسیده مراجعه كنیم ، اكنون چند تفاوت را بیان مى كنیم :

1- ثبات و تغییر:
در این جهان حركت و تغییر هست. كودك، جوان مى گردد، كامل مى شود، به پیرى مى رسد و سپس مى میرد. در این جهان نوها و كهنه ها از بین مى رود، ولى در جهان آخرت پیرى و كهنگى وجود ندارد، مرگى هم در كار نیست. آنجا جهان بقاء است و اینجا جهان تغییر و فناء.
2- زندگى خالص و ناخالص:
در این جهان، موت و حیات، مرگ و زندگى با هم آمیخته است ولى آن جهان سراپا زندگى است. در اینجا جماداتى و حیواناتى وجود دارند و هر كدام به دیگرى تبدیل مى گردند جسمى كه اكنون بدن ماست و حیات دارد زمانى مرده و جماد بوده است، و بار دیگر نیز حیات از آن جدا مى گردد و به حالت جمادى برمى گردد. زندگى و مرگ در دنیا مخلوط به هم اند اما در آخرت چنین نیست؛ آنجا یكپارچه حیات است.

3- كشت و درو:
یكى دیگر از تفاوتهاى دنیا و آخرت این است كه اینجا خانه كشت كردن است و تخم پاشیدن است و آنجا خانه بهره بردارى و درو كردن. در آخرت عمل نیست، مقدمه نیست، هر چه هست محصول و نتیجه است، مانند روزى كه نتیجه امتحانات دانش آموزان اعلام مى گردد. چه زیباست جمله اى كه رسول اكرم صلى الله علیه و آله در این باره فرموده است: «الدنیا مزرعة الاخرة ؛ دنیا كشتگاه آخرت است». 1
4- سرنوشت اختصاصى و مشترك:
چهارمین تفاوتى كه بین نظام دنیا و آخرت سراغ داریم این است كه سرنوشتها در دنیا تا حدى مشترك است ولى در آخرت هر كس سرنوشتى جداگانه دارد. منظور این است كه زندگى دنیا اجتماعى است و در زندگى اجتماعى همبستگى و وحدت حكمفرماست، كارهاى خوب نیكوكاران در سعادت دیگران موثر است و كارهاى بد دیگران نیز در جامعه اثر مى گذارد و به همین دلیل است كه مسئولیتهاى مشترك نیز وجود دارد.
ولى جهان دیگر چنین نیست، در آنجا محال است كه كسى در عمل دیگرى سهیم گردد، نه كسى از ثمره كار نیكى كه خودش در آن سهمى نداشته است بهره مند مى شود و نه كسى از كیفر گناهان دیگران معذب (عذاب )مى گردد. آخرت خانه جدایى و (( فصل )) است، بین خوب و بد جدایى مى اندازند، ناپاكان را از پاكان جدا مى كنند. 2
گروه دین و اندیشه – حسین عسگری
1- كنوز الحقایق ، باب دال .
2- مجموعه آثار شهید مطهری، ج 1، ص 217.

روز عرفه، روز شناخت است. عرفه روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد.
دل در جوشش ناب عرفه، وضو مي گيرد و در صحراي تفتيده عرفات، جاري مي شود. آن جا كه ايوان هزار نقش خداشناسي است. لب ها ترنم با طراوت دعا به خود گرفته و چشم ها امان خود را از بارش توبه، از دست داده اند. دل، بيقرار روح عرفات، حضرت اباعبدالله الحسين (ع) شده است. پنجره باران خورده چشم ها از ضريح اجابت، تصوير مي دهد و اين صحراي عرفات است كه با كلمات روحبخش دعاي امام حسين (ع) و اشك عاشقان او بر دامن خود اجابت را نقش مي كند. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه.
در اين روز حجاج بيت ا... الحرام با وقوف در صحراي عرفات با خداي خويش به مناجات مي پردازند و دعاي عرفه امام حسين(ع) را قرائت مي كنند.
مسلمانان نيز در گوشه گوشه اين كره خاكي در اين روز همه با هم نجوا كردند:
"خداي من، من به گناهانم اعتراف مي كنم، آنها را ببخش، منم كه بد كردم، منم كه خطا كردم، منم كه تصميم به گناه گرفتم، منم كه ناداني كردم."
مسلمانان با شركت در آيين پرفيض و ملكوتي دعاي عرفه، با ريختن اشك عشق، از معبود خود طلب عفو كرده و براي گناهان گذشته خود از ذات اقدس الهي طلب مغفرت كردند.
***
عرفات نام جايگاهي است كه حاجيان در روز عرفه (نهم ذي الحجه) در آنجا توقف مي كنند و به دعا و نيايش مي پردازند و پس از برگزاري نماز ظهر و عصر به مكه مکرمه باز مي گردند و وجه تسميه آنرا چنين گفته اند كه جبرائيل عليه السلام هنگامي كه مناسك را به ابراهيم مي آموخت، چون به عرفه رسيد به او گفت ?عرفت? و او پاسخ داد آري، لذا به اين نام خوانده شد. و نيز گفته اند سبب آن اين است كه مردم از اين جايگاه به گناه خود اعتراف مي كنند و بعضي آن را جهت تحمل صبر و رنجي مي دانند كه براي رسيدن به آن بايد متحمل شد. چرا كه يكي از معاني ?عرف? صبر و شكيبايي و تحمل است. (1)

روايت شده که حضرت امام زينالعابدين ـ عليهالسلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مينمود. فرمود: واي بر تو. آيا از غير خدا سؤال ميکني در اين روز و حال آنکه اميد ميرود در اين روز براي بچّههاي در شکم آنکه فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:
شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليهالسلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»
اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليهالسلام ـ است.
منبع: مفاتيح الجنان
در آیه «وَ قُلنا یـادمُ اسكُن أَنتَ وَ زَوجُكَ الجَنَّةَ = و گفتیم اى آدم! تو و همسرت دربهشت جاى گزینید» (بقره/2، 35) و نیز اعراف/7، 19 و طه/20، 117 از بهشت آدم سخن به میان آمده است.

در اینكه مقصود از این بهشت چیست، چندین نظر وجود دارد:
1. بسیارى از مفسّران از جمله حسن بصرى، عمروبنعبید، واصلبنعطا و بسیارى از معتزله مثل جبایى، رمانى و ابناخشید، آن را بهشت موعود مىدانند؛ به این دلیل كه «الجنة» عَلَم براى بهشت موعود است.
[1] قرطبى نیز در تفسیر خود همین رأى را برگزیده است.[2]
2. به گفته ابوهاشم، آن بهشت در آسمان قرار دارد؛ ولى بهشت موعود نیست.[3]
به جبایى نیز نسبت مىدهند كه گفته است: آن بهشت در آسمان هفتم قرار داشته، دلیل آن «اِهبِطوُا» است. وى «اهباط اوّل» را از آسمان هفتم به آسمان اوّل و «اهباط دوم» را از آسمان اوّل به زمین دانستهاست.[4]
3. در این وجه كه قوىتر و دقیقتر از وجوه دیگر است، بهشت، جنبه برزخى و مثالى داشته و داراى جوهرى نورانى است و مثالِ هرچه را در عالمِ وجود است، در خود گنجانده است؛ ولى در هر حال دو بهشت است: یكى پیش از نشئه دنیایى كه مرتبهاى از مراتب نزول است و دیگرى پس از نشئه دنیایى كه از مراتب عروج تلقّى مىشود و در پایانِ سلسله صعود قرار دارد.
صدرالمتألّهین این رأى را به قیصرى و ابنعربى نسبت داده،[5] مىگوید: این دو بهشت از حیث ماهیّت و ذات فرقى ندارند و یگانه تفاوت آنها در این است كه یكى در ابتداى سیر انسان و دیگرى در پایان سیر او قرار دارد.[6]
علاّمه طباطبایى نیز ضمن برزخى دانستن این بهشت، در تفسیر حدیثى كه بهشتِ آدم را در دنیا مىشناساند، مىنویسد: منظور از دنیایى بودن بهشت مزبور، بهشتِ برزخى، در مقابل بهشت جاویدان است.[7]
4. بهشت آدم از باغهاى دنیا بوده و بر روى زمین قرار داشته است و نه بهشت جاوید.
عدّهاى از جمله شیخ صدوق، طوسى و آلوسى این رأى را پذیرفتهاند.[8]
ملاّصدرا این قول را در تفسیرش به ابوالقاسم بلخى و ابومسلم اصفهانى نسبت داده، مىگوید: بعضى از اصحاب ما (شیعیان) نیز همین را گفتهاند.[9]
رشیدرضا نیز در تفسیر المنار ضمن اختیار این نظر، آن را نظریّه محقّقان اهلسنّت دانسته و به نقل از ابومنصور ماتریدى در تفسیر التأویلات، این سخن را به پیشینیان نسبت داده است.[10]
براساس روایتى از امام صادق(علیه السلام)نیز این بهشت در دنیا بوده و خورشید و ماه در آن طلوع مىكرده است.[11]
كسانىكه این بهشت را دنیایى دانستهاند و نه بهشت موعود، براى اثبات مدّعاى خویش گفتهاند: به تصریح قرآن، هركس به بهشت جاودانه وارد شود، هرگز از آن اخراج نمىگردد (حجر/15،48) و اهل سعادت در آن مخلّدند. (هود/11، 108) براى بهشتیان در استفاده از نعمتهاى آن محدودیتى نیست و نعمتهایش فناناپذیر و بىپایان است. (رعد/13، 35؛ زخرف/43، 71؛ هود/11، 108) در آن لغو و عصیانى صورت نمىگیرد. (طور/52، 23؛ واقعه/56، 25) ابلیس و اغواى او بدان راه ندارد و نفرین شده خداوند نمىتواند در آن وارد شود. برپایه حكمت الهى، بدون مكلّف شدن به تكلیف و تحمّل رنجهاى دنیایى روا نیست بندهاى در آن وارد شود. آنجا جاى آسایش و برخوردارى است و نه آزمایش و خوددارى، ودر حقیقت، نتیجه و پاداش مؤمنان است كه با اعمال شایسته خویش آنرا كسب مىكنند و پایان برنامهها است؛ در حالىكه بهشت آدم، اینگونه نبوده است.[12]
ناگفته نماند كه این ادلّه با برزخى بودن بهشت آدم(علیه السلام)منافاتى ندارند.
در سفر پیدایش تورات درباره بهشت آدم آمده است: و خداوند خدا باغى در عَدَن به طرف مشرق غرس كرد و آن آدم را كه سرشته بود، در آنجا گذاشت؛ پس خدا آدم را گرفت و او را در باغ عَدَن گذاشت تا كار او را بكند و آن را محافظت نماید؛[13] پس خداوند خدا او را از باغ عَدَن بیرون كرد تا كار زمینى را كه از آن گرفته شده بود، بكند؛ پس آدم را بیرون كرد و در سمت شرقى باغ عَدَن، فرشتگانى قرار داد تا با شمشیر آتشینى كه به دو طرف مىچرخید، راه درخت حیات را محافظت كند؛[14] بنابراین به گزارش كتاب عهدین، بهشت آدم، چنین جایى بوده است:
1. باغى در زمین؛ 2. در مكان و جاى مشخّصى به نام «شرقِ عَدَن»؛ 3. خداوند آدم(علیه السلام)را براى كار كردن و محافظت باغ عَدَن در آنجا قرار داده بود.
نویسنده: علىاحمد ناصح
______________________
[1] مجمعالبیان، ج1، ص194.
[2] قرطبى، ج1، ص208.
[3] مجمعالبیان، ج1، ص194.
[4] تفسیر ملاصدرا، ج3، ص84.
[5] تفسیر ملاصدرا، ج 3، ص 81 و 82.
[6] همان، ص83.
[7] المیزان، ج1، ص135 و 139.
[8] الاعتقادات، ص91؛ التبیان، ج1، ص156؛ روحالمعانى، مج1، ج1، ص371 و 372.
[9] تفسیر ملاصدرا، ج3، ص83.
[10] المنار، ج1، ص277.
[11] الكافى، ج3، ص247؛ قمى، ج1، ص71؛ بحارالانوار، ج6، ص284ـ285 و ج11، ص161 و 162.
[12] المنار، ج1، ص277؛ تفسیرملاصدرا، ج3، ص81؛ التفسیر الكبیر، ج3، ص3.
[13] كتاب مقدّس، پیدایش 2: 8.
[14] همان، پیدایش 3: 23.
تبیان: شکوری
مقدمه:
نوسان در ميان دو گزينه!! عنواني است درباره انسان به عنوان موجودي متفکر در ميان ساير موجودات كه از جايگاه خاصي برخوردار است به طوري که مي تواند از نيروي انديشه خود در جهت مثبت و يا در جهت منفي استفاده نمايد. اين موجود عجيب از مرتبه خليفه الهي تا مرتبه پست تر از حيوانات صعود و نزول دارد. آنچه وي را در اين مراتب حرکت مي دهد و او را زماني شايسته سجود ملائک و زماني ملعون و مخلد در آتش مي کند چيزي نيست به جز نوسان او در ميان دو گزينه انتخاب عقل و يا انتخاب جهل! انتخابي که ابديت او را رقم مي زند
.

عقل اولين مخلوق خدا
بر اساس بسياري از روايات شريفه عقل نخستين مخلوق خداوند است: اول ما خلقه الله العقل؛ اولين چيزي که خداوند آفريد عقل است. اين بدان معناست که عقل نيرويي الهي و ملکه اي روحاني در وجود آدمي است و از اين رو انسان که به ويژگي عقلاني از ساير موجودات متمايز شده است، الهي ترين قوه را در اختيار دارد. او مي تواند با اين نيروي شگفت انگيز در جايگاه اصلي خود که جانشيني خداوند بر روي زمين است تلاش نمايد و يا آن که اين نيرو را در جهات شيطاني تلف کند! انتخاب با خود اوست و ميدان امتحان به وسعت همه عمر او گسترده است.
عقل بهشت ياب
اگر عقل در مسير صحيحي مورد استفاده قرار گيرد مي تواند سعادت انسان را در هر دو دنيا تأمين نمايد. اين مسأله به خصوص زماني واضح تر است که در روايات خصوصيات اين عقل شمرده شده است که آن را ابزار انسان در پرستش الهي معرفي مي نمايد. آن چنان که مي فرمايد: العقل ما عبد به الرحمان؛ عقل آن چيزي است که با آن خداوند رحمان عبادت مي شود. و در ادامه تصريح مي فرمايد: و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چيزي است که با آن بهشت بدست مي آيد.از اين روايات بدست مي آيد که مسير صحيح حرکت انسان جز به خدا و بهشت او منتهي نمي گردد چراکه عقل که وجه تمايز او با ساير موجودات است وسيله بدست آوردن بهشت خدا ناميده شده است. بيان مثالي در اين جا شايد اين مطلب را واضح تر کند: فرض کنيد کليد قفلي نزد شما باشد و شما هم کليد را به خوبي بشناسيد و هم آن قفل بسته را. حال اگر به شما بگويند تنها با اين کليد اين قفل بسته باز مي شود آيا منطقي است که شما براي باز کردن اين قفل از ساير کليدها و ابزارها استفاده نماييد؟ حتما غير منطقي خواهد بود که با وجود قفل و کليد به دنبال چيز ديگري باشيم! مثل انسان هم مثل کسي است که هم قفل را دارد و هم کليد را. مي تواند آن را باز کند و يا آن که کليد را براي چيز ديگري استفاده کند و بکوشد قفل را با چيز ديگري باز کند!
در قرآن می خوانیم:

یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا(الأحزاب/70)
ای کسانی که ایمان آوردهاید! تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید
قول (سدید) از ماده (سد) به معنى (محکم و استوار) و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است ، سخنى است که همچون یک سد محکم جلو امواج فساد و باطل را مى گیرد، و اگر بعضى از مفسران آنرا به معنى (صواب ) و بعضى به معنى (خالص بودن از کذب و لغو) یا (هماهنگ بودن ظاهر و باطن ) و یا (صلاح و رشاد) و مانند آن تفسیر کرده اند همه به معنى جامع فوق برمى گردد.
آیه بعد نتیجه (قول سدید) و سخن حق را چنین بیان مى فرماید: (خداوند به خاطر تقوا و گفتار حق اعمال شما را اصلاح مى کند و گناهان شما را مى بخشد) (یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم ).
در حقیقت تقوا پایه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است ، و گفتار حق یکى از عوامل مؤ ثر اصلاح اعمال ، و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است ، چرا که ان الحسنات یذهبن السیئات (اعمال نیک گناهان را از بین مى برند) (سوره هود آیه 114).
علماى اخلاق گفته اند: زبان پر برکتترین عضو بدن ، و مؤ ثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است ، و در عین حال خطرناکترین و پر گناهترین عضو بدن محسوب مى شود، تا آنجا که حدود سى گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر مى گردد.
در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم : لایستقیم ایمان عبد حتى یستقیم قلبه و لا یستقیم قلبه حتى یستقیم لسانه : (ایمان هیچ بنده اى از بندگان خدا به راستى نمى گراید مگر اینکه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمى شود مگر اینکه زبانش درست شود).
جالب اینکه در حدیث دیگرى از امام سجاد (علیه السلام ) آمده است که (زبان هر انسانى همه روز صبح از اعضاى دیگر احوالپرسى مى کند) و مى گوید: کیف اصبحتم ؟! چگونه صبح کردید؟
همه آنها در پاسخ این اظهار محبت زبان مى گویند: بخیر ان ترکتنا: (حال ما خوب است اگر تو بگذارى )!
سپس اضافه مى کنند: تو را به خدا سوگند ما را رعایت کن ، انما نثاب بک و نعاقب بک : (ما به وسیله تو ثواب مى بینیم و یا مجازات مى شویم ).
در این زمینه روایات بسیار است که همگى حاکى از اهمیت فوق العاده نقش زبان و اصلاح آن در اصلاح اخلاق و تهذیب نفوس انسانى است و به همین دلیل در حدیثى مى خوانیم : ما جلس رسول الله (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) على هذا المنبر قط الا تلا هذه الایة : یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا: (هرگز پیامبر بر منبرش ننشست مگر اینکه این آیه را تلاوت فرمود: اى کسانى که ایمان آورده اید تقواى الهى را پیشه کنید و سخن حق و درست بگوئید).
در پایان آیه مى افزاید: (هر کس خدا و پیامبرش را اطاعت کند به فوز عظیمى نائل شده است ) (و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما).
چه رستگارى و پیروزى از این برتر و بالاتر که اعمال انسان پاک گردد، و گناهانش بخشوده شود و در پیشگاه خدا رو سفید گردد؟!
برگرفته از: تفسیر نمونه
آزمون بزرگ

گزینش دوست، فراروی همه مردم، به ویژه نوجوانان و جوانان است. حال اگر رفاقت، با آزمودن دوست همراه باشد و به ایمان، اخلاق نیکو و وفاداری او یقین شود، دوستی پایدار میماند؛ چنان که امام علی علیه السلام فرمود: «هر که پس از نیک آزمودن، برادر و دوستی برگیرد، ارتباطش پایدار میماند و دوستیاش استوار میگردد».
پس اگر در این کار سستی شود، زیان دنیوی و اخروی را در پی خواهد داشت. امام جواد علیه السلام در این باره میفرمود: «هر کس پیش از آزمودن کسی به او اطمینان کند، خود را در معرض هلاکت و عاقبت رنج آلود قرار داده است».
بـه روزگار جـوانـی بـیـازمـای کـسـان ببـین فرشته خصالاند یا که دیو و دَدَند
برای خویش رفیق شفیق گلچین کن ز مردمی که هنر پیشهاند و با خِگرَدند
حسین عسگری

آدم نخستین انسانی بود که از خاک خلق شد. کلمه آدم واژه ای است که ریشه اش واژه عبری اَدَم است به معنی خاکی.
فرشته ها گفتند: «ای خدا آیا آدم هم مثل بقیه انسان هایی که پیش از این روی زمین رفتند، می خواهند جنگ و خونریزی بپا کنند؟» خدا گفت: «من داناترم به چیزهایی که شما از آنها هیچ نمی دانید». و آنگاه ماجرای سجده به آدم و نافرمانی ابلیس پیش آمد که حتماً بارها و بارها شنیده و خوانده اید.
خدا پس از این واقعه، انسان را از ابلیس بیم داد. قرآن کریم در این باره می گوید: «ای آدم! شیطان دشمن توست مبادا وسوسه ات کند و فریبت دهد و از بهشت بیرونت کند و اگر حرف این دشمن را گوش کنید به سمت شقاوت و بدبختی می روید».
آیه 37 سوره احزاب می گوید که خداوند آدم و حوا را به هم محرم کرد و مفسران می گویند که عقد آن دو را خود خدا خواند. پروردگار پس از این واقعه، آن ها را از درخت ممنوعه بیم داد و گفت به آن شجره نزدیک نشوید.
ابلیس اما در هیبت ماری نزدیک آدم رفت و گفت: «می دانی چرا خدا به تو گفته که از میوه اش نخور. چون اگر بخوری فرشته خواهی شد و عمر جاودانه پیدا می کنی. پس حال از میوه اش بخور تا عمر جاودانه پیدا کنی».
آدم و حوا باور کردند. میوه را که خوردند، صدای خدا را شنیدند، «مگر من شما را از این درخت منع نکردم؟ مگر نگفتم شیطان دشمن آشکار شماست؟» آدم و حوا به سجده افتادند و توبه کردند و خدا به آن ها فرصت داد برای توبه به دنیا بیایند. امام چرا خداوند نام زمین را دنیا گذاشت؟ دلیلش این است که دنیا بار ریشه دنی، پست ترین جا در همه عالم و هفت آسمان ها است.
آیه 122 سوره طه در این باره می گوید:
«اکنون از عالی رتبه ترین جا همگی (آدم و حوا و ابلیس) فرود آیید که بعضی از شما با بعضی دیگر دشمن هستید تا از جانب من راهنمایی بیاید. هر که از من پیروی کند نه هرگز گمراه شود نه بدبخت شود».
حدود 7800 سال پیش، آدم همراه درخت خرمای ممتازی که از بهشت آمده بود، در جایی فرود آمد که اکنون به دلیل لقب صفوه الله برای آدم، به آن کوه صفا می گویند. کوه مروه هم مکان فرود حوا بود. مروه یعنی زن و دلیل این نامگذاری فرود آمدن حوا روی آن است. ابلیس هم در دجنا افتاد، جایی بین مکه و طائف. آدم نمی دانست که حوا روی کوه مروه فرود آمده است. از این رو دقیقاً جهت مخالف کوه مروه را طی کرد و این باعث شد تا فرسنگ ها از حوا دور شود.
تا این که آدم هم در فراق بهشت و دور شدن از رحمت الهی و هم جدایی از حوا به گریه شدید افتاد. جبرئیل آمد و راه درست توبه کردن را به او یاد داد. وقتی آدم همانطور که جبرئیل، توبه کرد، جبرئیل هم او را به سمت حوا راهنمایی کرد و هر دو پس از 100 سال جدایی در محلی که امروز عرفات (محل شناختن) می گویند، همدیگر را پیدا می کنند. بعد جبرئیل غسل، طهارت، احرام، تلبیه و دیگر اعمال حج را به آدم و حوا یاد می دهد و آن ها از نه دَی حجه اعمال حج را شروع می کنند.
منبع: مجله همشهری آیه
تنظیم برای تبیان: شکوری
مقدمه
گروهی از آدم ها آن قدر در حیات و زندگی غوطه ورند که هیچ گاه پرسشی از هدف زندگی نمی کنند و زندگی با همه فراز و نشیب هایش برای آن ها جریان دارد بدون آن که از خود بپرسند برای چه زندگی می کنند و هدف در این شب و روز کردن شان چیست؟ پرسش از فلسفه حیات برای آن ها سؤالی خنده آور است. به نظر شما این گروه چه کسانی هستند؟!!

هدف همواره موقعیتی است که انسان می پندارد که بالاتر از او و هدفش سیراب شدن است و اکنون سیراب نیست یا مثلاً کسی که علمی را ندارد آموختن آن را هدف خود می داند چراکه می پندارد با افزودن آن علم به خود به کمال می رسد.
در این نوشتار در صدد بررسی ابعاد گوناگون این موضوع هستیم.
زکجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟!
پرسش از هدف زندگی و یا به عبارتی فلسفه حیات سؤالی است که هراز گاهی برخی را به خود مشغول می کند و شب و روزشان فکر کردن در این باره می شود. به نظر می رسد آدمی در میان خواسته ها و اهداف گوناگونی سرگردان است که تنها زمانی به خود می آید و مشاهده می کند که با قصد و هدف خاصی ساعت های عمرش را گذرانده است این سؤال مهم به اندازه تاریخ تفکر بشری پاسخ دارد و یا شاید به عبارت صحیح تر بایستی اذعان نمود پرسش از هدف زندگی هنگامی به صورت جدی مطرح می شود که انسان به بن بست ها و آخر خط هایی می رسد که دیگر نمی تواند و یا نمی داند چگونه بایستی ادامه مسیر دهد.هدف حیات خودش در درون شما با خط خوش نوشته شده است" .
آن ها که از هدف می پرسند ؛
اکثر کسانی که از هدف زندگی سوال می کنند ان را با خواسته های خود اشتباه گرفته اند. شاید این حرف برای بسیاری از افراد عجیب وغیر قابل قبول باشد. اما حقیقت آن است که آدمی درجریان حوادث روزگار گاهی به جایی می رسد که دیگر نمی تواند ادامه دهد ویا آن که دو راهی ها و شک وشبهه هایی وی را احاطه می کند وآنگاه او متفکرانه می پرسد اصلاً هدف از این زندگی چیست؟ گویی در این گونه موارد پرسش از هدف زندگی استفهامی از نوع انکاری است که پاسخی جز آن ندارد که زندگی و هدفی را دنبال ندارد. به عنوان مثال گربه ای را تصور نمایید که در روستایی دور افتاده به کهکشان پر ابهت بالای سرش چشم دوخته است و نقاط روشن آسمان را موش می بیند. او می خواهد از آسمان موش ببارد اما این اتفاق نمی افتد. پس می گوید زندگی چه هدفی دارد؟! حتماً هدف ندارد. بعضی از آدم ها مثال این گربه اند وقتی خواسته هایشان را که آن ها را با هدف های شان در زندگی اشتباه گرفته اند، برآورده نمی شود می گویند: زندگی هدف ندارد!تفسير آيه شريفه: اهدنا الصراط المستقيم

قديمها مطربها کوچه به کوچه ميرفتند و همه را گرداگرد خود جمع کرده و دف نوازي ميکردند، و وقتي که خوب خسته ميشدند، و تماشاچيان نيز لذت کافي ميبردند به سراغ جمعيت رفته و دف خود را برابر آنها گرفته و کمک ميخواستند، و هر کسي نيز دست به جيب شده و بهقدر وسع خود چيزي در آن ميانداخت.
چه خوب ميشد اگر ما نيز از مطربها ياد ميگرفتيم، يعني از همان اول و بيهيچ کار و تلاشي با خواندن «حمد» و «آيتالکرسي» و «امن يجيب» دست گدايي را به سوي خداوند دراز نکنيم، چون او تا از ما کاري را نبيند دست به جيب نميشود و حاجات ما را روا نميکند.
او ميگويد: من به تو دست، پا، چشم و عقل و هوش دادم، حال با اينها چه کردي که اکنون چيزهايي ديگر ميخواهي، اصلاً من اينها را دادم که تو بسياري از حوائج و نيازهاي خود را رفع کني.
بنابراين ما وقتي از هيچ کوشش و تلاشي دريغ نکرديم آنگاه ميتوانيم دست به دعا شده و حاجات خود را بخواهيم و اينجاست که خداوند دعاهاي ما را اجابت ميکند.
زيباترين دعاها بلکه ريشه و اساس همه دعاها درخواست هدايت است
البته کوششهايي هم که بايد داشته باشيم در همين سوره حمد ياد شده:
اولاً اينکه کوشش کنيم بفهميم رحمن و بخشنده تنها خداوند است.
ديگر آنکه تنها اوست که رحيم و مهربان است.
سوم آنکه، تربيت کار اوست و هر کس به هر کجا رسيد از رهگذر لطف و عنايات اوست.
از رهگذر خاک سر کوي شما بود هر نافه که در دست نسيم سحر افتاد
و ديگر آنکه بکوشيم تا مالکيت او را خوب بهفميم يعني اينکه هر کس هر چه دارد از اوست.
آنکه در طرز غزل نکته به حافظ آموخت يار شيرين سخن و نادره گفتار من است
و سپس به دنبال اين فهميدنها عبادت و بندگي او را پيشه کنيم، يعني درست مثل کودکي که در مهماني وقتي مقابل او چيزي تعارف ميشود پيش از آنکه دست پيش برده و چيزي بردارد به پدر نگاه ميکند، و از نگاه او ميفهمد که بردارد يا نه. ما نيز دست به هيچ کاري دراز نکنيم جز آنکه پيشاپيش رضا و اجازه خداوند را جويا شويم.
و تازه پس از اين فهميدن و بندگي و استمداد نوبت به دعا و درخواست ميرسد.
و زيباترين دعاها بلکه ريشه و اساس همه دعاها درخواست هدايت است:
ما به آن منزل عالي نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند
اساساً هر کاري راهي و راهکاري دارد و تنها خداست که آن را ميداند.
و هدايت يعني نشان دادن راهها و راهکارها.
ارتباط با فرزند راه دارد و راه آن را تنها خدا ميداند و نه فلان روانشناس غرب که غالباً آنچه ميگويد بيشتر بر پايه حدس و گمان و تخمين است، از اينرو ميبينيد که هنوز مرکب راهکار ديروزش خشک نشده راهکاري تازهتر ارائه ميکند.
راه ارتباط با همسر، دوستان، آشنايان و همکاران را تنها خدا ميداند چون اوست که همه را آفريده و اندازه همه را او ميداند.
اگر مديريت با انواعي که دارد راه و روشهايي داشته باشد تنها او ميداند و اوست که ميتواند ما را به آن شيوهها و راهها رهنمون باشد.
امروز همه به دنبال راهکارند آنهم راهکارهاي عمي و قابل اقدام، راهکارهايي که مثل شاهراهي مستقيم آدمي را به هدف برساند.
و ما از خدا در اين سوره چنين هدايتي ميخواهيم، يعني ميخواهيم تا راه مستقيم به هر خير و خوبي و سعادت و توفيق که همان کوتاه ترين راه است را به ما نشان بدهد.
راه مستقيم تنها راهي است که همه ميفهمند، شما حتي اگر به يک نابينا بگوييد مستقيم برو، ميفهمد. درست مثل غذا خوردن که شما با کمک دست لقمه خود را مستقيم به سوي دهان هدايت ميکنيد، آيا شده است که در عمرتان حتي براي يکبار راه دهان خود را گم کرده و لقمه را به دهان ديگري وارد کنيد؟
پس صراط مستقيم يعني راهي که هم کوتاه است و هم هر کسي در آن گم نميشود.
در صراط مستقيم اي دل کسي گمراه نيست
ادامه دارد...
تاليف: حجت الاسلام محمد رضا رنجبر
تنظيم براي تبيان: شکوري

آيات قرآني را پيرامون هدفداري حيات به ده گروه مي توان تقسيم كرد:
1- آياتي كه مي گويد دستگاه خلقت بيهوده نيست، از جمله (آل عمران - 191)
2- آياتي كه حق بودن جهان هستي را مطرح كرده است، مانند (انعام - 73)
3- آياتي كه مي گويد خلقت جهان هستي براي بازي وسرگرمي آفريده نشده است.(انبياء-16)
4- آياتي كه هدفدار بودن زندگي انسان را گوشزد مي كند. (مومنون - 115)
5- آياتي كه مقصد نهايي همه حركت ها را به سوي خدا مي داند. (شوري - 53)
6- آياتي كه از رجوع انسان ها به سوي خدا سخن مي گويد. (آل عمران - 109)
7- آياتي كه بهشت را از آن نيكوكاران و جهنم را از آن بدكاران مي داند. (شوري - 22)
(نساء - 140) 8- آياتي كه پايان حيات را لقاء الله (ديدار خداوندي) معرفي مي كند. (كهف - 110)
9- آياتي كه غوطه ور شدن در پديده هاي طبيعي محض را به عنوان حيات دنيا معرفي مي كند و آن را تقبيح مي نمايد. (محمد - 36)
10- آياتي كه هدف حيات را عبادت تلقي مي كند و انسان ها را به اخلاص فرا مي خواند. (ذاريات - )56
با ملاحظه اين آيات ده گانه، مي توان اصول زير را استنباط كرد:
الف- دستگاه خلقت عبث و بيهوده نيست. اين اصل را مي توان از بررسي جهان خارج كه بر آن نظم حاكم است و هم چنين از ملاحظه جهان دروني به دست آورد.
از آغاز رشد فكري، نوعي دريافت اصيل در درون ما به وجود مي آيد كه با تخيل و پندارهاي كه جهان هستي را بازي تلقي مي كند، به مبارزه برمي خيزد. اين مبارزه مانند مبارزه وجدان با پليدي ها ادامه پيدا مي كند تا آن گاه كه يا پيروز مي شود و هدف اعلاي جهان را به انسان نشان بدهد و يا شكست بخورد و انسان را روانه قهوه خانه نمايد.
ب- جهان هستي كه قانون مند است، براساس حق آفريده شده است. يعني برمبناي شايستگي ها به وجود آمده و هيچ واقعيتي در جهان بي ارزش نيست.
ج- جهان آفرينش بازيچه نيست، بلكه امري جدي است. درك چهره رياضي جهان، جدي بودن آن را بيان مي كند.
د- حركت و گرديدن هاي جهان به سوي مقصد نهايي آن است. اين مقصد نمي تواند پايين تر و پست تر از نقاطي باشد كه حركت و گرديدن از آن ها عبور مي كند و هم چنين نمي تواند مساوي همان نقاطي باشد كه از آن ها عبور كرده است. پايان همه حركت ها و گرديدن ها پيشگاه خداوندي است.
ه - اصل عمل و عكس العمل بر عالم حاكم است. همه حركت ها، تحولات، گفتارها، انديشه ها و كردارهاي انسان، عكس العملي را در اين عالم و عالم ديگر در پي خواهد داشت.
و - هدف حيات، از حيات طبيعي محض برتر است. هدف نهايي زندگي نمي تواند از سنخ امتيازهاي زندگي طبيعي باشد، زيرا امتيازات و خواسته هاي زندگي طبيعي از مقتضيات ذاتي زندگي طبيعي هستند و مقتضاي ذاتي زندگي را نمي توان هدف آن تلقي كرد. بنابر اين، مقصد نهايي زندگي بايد مافوق مقتضيات حيات طبيعي محض باشد.
ز- اصل كيفر و پاداش نشانگر آن است كه هر فردي با هدف گيري هايي كه در اين عالم دارد، از كيفر و پاداش متناسب با آن برخوردار خواهد شد.
ح - هدف نهايي حيات انسان، به ثمر رسيدن جوهر اعلاي حيات انساني است كه از خدا شروع مي شود و با عبادت به سوي خدا باز مي گردد. معناي عبادت نيز در واقع، به ثمر رسانيدن جوهر حيات در ابعاد گوناگون آن است. هنگامي كه انسان از حيات طبيعي محض رها شود، عبادت شروع مي شود. اگر انسان خود را به عنوان جزئي از آهنگ كلي هستي درك كند كه بايد با تكاپو جوهر وجودي خود را به فعليت برساند، به عبادت مشغول خواهد بود. بدين ترتيب، همه شوون زندگي انسان مي تواند عبادت تلقي شود و دنيا نيز طبق فرمايش علي(ع) مسجد انسان خواهد بود.
انساني كه در دانشگاه مشغول تعليم يا تعلم است؛ كشاورزي كه به كشت و زرع مي پردازد و كارگري كه در كارگاه مشغول توليد كالاست، اگر با آگاهي در مسير خداوندي گام بگذارند، همه در حال عبادت خواهند بود. هدف نهايي زندگي از ديدگاه اسلام چنين است:
"آرمان هاي زندگي گذران را با آب حيات اصول عقلاني - الهي رويانيدن و شخصيت از خاك برخاسته را به وسيله آگاهي از جان پاك - كه متصل به آهنگ كلي هستي است - از چنگال جبر عوامل طبيعت و خودخواهي نجات دادن و شخصيت را آزادانه در جاذبه ربوبي قراردادن. اين است هدف نهايي زندگي.
زندگي هدفدار، تكاپويي است آگاهانه و هر لحظه از سطح عيني اين زندگي، مقدمه اي است برلحظه تكاملي بعدي در جهان شفافي كه فروغ لايزال الهي از روزنه وجدان پاك آدمي برآن مي تابد و سطح عميق آن، قطره هايي است كه به اقيانوس ابديت سرازير مي گردد و شخصيت را با امواج خود به پيشگاه ديدار الهي بالا مي برد. اين است زندگي هدفدار "حيات معقول" و اين است معناي:
اِنَّ صَلوتي و نُسُكي وَ مَحيايَ و مَماتي لَلّهِ رَبّ ِالعالمينَ "همانا نماز من، عبادت من، زندگي و مرگ من، از آن خداوند، پروردگار عالميان است". (انعام - 172)
علامه جعفري(ره)
در روايت آمده که «الإنسان بُنيانُ اللّه»؛ انسان بنيان خدا است؛ «مَلْعُونٌ مَنْ هَدَمَ بُنْيانَهُ» ؛1كسى كه ساختمان وجود انسان را نابود كند، از رحمت خدا محروم است.

بنابر آن چه خداوند در قرآن بيان فرموده و سخنانى كه از انبيا و ائمه نقل شده است، تنها تيشهاى كه مىتواند بنيان انسان را خراب كند، گناه است.
«وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الاْءِثْمِ وَالْعُدْوَ نِ»2.و يكديگر را بر گناه و تجاوز، يارى ندهيد .
«وَلاَ تَقْرَبُوا الْفَوَ حِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ»3.و به كارهاى زشت چه آشكار و چه پنهانش نزديك نشويد .
«وَلاَ تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ»4.و به مال يتيم، نزديك نشويد.
«وَ لاَ تَقْرَبُوا الزِّنَىآ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً »5.و نزديك زنا نشويد كه كارى بسيار زشت و راهى بد است .
«وَ لاَ يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً»6.و از يكديگر غيبت نكنيد ، آيا يكى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مردهاش را بخورد ؟
«إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّالِمِينَ »7.يقيناً خدا ستمكاران را دوست ندارد .
«إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ »8.همانا خدا هيچ خودپسند فخرفروش را دوست ندارد .
«وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ »9.و خدا فساد و تباهى را دوست ندارد .
«وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِينَ »10.و پروردگارت به مفسدان ، داناتر است .
«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لاَ تَأْكُلُوآا أَمْوَ لَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلاَّآ أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ »11.اى اهل ايمان ! اموال يكديگر را در ميان خود، به باطل [ و از راه حرام و نامشروع ] مخوريد ، مگر آنكه تجارتى از روى رضايت ميان خودتان انجام گرفته باشد .
تنها تيشه خراب كننده اين ساختمان گناه است و اگر اين ساختمان خراب گردد، تنها ابزار بازسازى آن، توبه است.
توبه راستين
نقل است كه فردى به حضرت على عليه السلام گفت12: على جان! من گناه بزرگى مرتكب شدهام كه جريمه آن بسيار سنگين است. يا بايد مرا بكشى يا از بلندى پرتابم كنى و يا به آتش بسوزانى.
امام فرمود : اصلاً سخنان تو را قبول ندارم، از اين جا برو! مرد برخاست كه برود ؛ اما دوباره گفت : على جان! راست گفتم. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود : ادامه نده، برو! ديگر اين سخنها را تكرار نكن.
جوان رفت ؛ اما آرام نشد و برگشت و گفت : على جان! از كارى كه كردهام، بسيار ناراحتم. امام على عليه السلام فرمود : سه بار به اين كار اقرار كردى. اكنون از بين مجازاتهايى كه گفتى، با كدام يك موافق هستى؟ جوان گفت : مرا بايد آتش بزنى، من لياقت اين دنيا و استفاده از نعمتهاى خدا را ندارم. من گناهى بالاتر از زنا مرتكب شدهام.
امام على عليه السلام فرمود : به كسى چيزى نگو و فردا به آن بيابان دور افتاده بيا كه كسى تو را نبيند. من آن جا اين مجازات را در حق تو اجرا مىكنم.
روز بعد، اميرالمؤمنين در آن بيابان، آتشى روشن كرد و به جوان گفت : آيا حاضرى؟ جوان گفت : بله، سپس برسيد يا على اگر در اين آتش بسوزم، آيا گناهم پاك مىشود؟ امام فرمود : بله، حتما. جوان گفت : اكنون مىخواهم دو ركعت نماز بخوانم. امام فرمود : بخوان.
«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ »13.از صبر و نماز، يارى بخواهيد و يقيناً اين كار، جز بر فروتنان ، گران و دشوار است .
جوان در سجده آخر نماز، زار زار گريست و گفت : مولاى من! من با تو مخالفت كردم. اين حق من است كه مرا بسوزانند ؛ اما من خود را به دست على سپردم تا مرا بسوزاند. از تو مىخواهم كه پس از مرگ، ديگر مرا به آتش جهنم نسوزانى .
اميرالمؤمنين هم در گوشهاى به سجده افتاد و او نيز شروع به گريه كرد و گفت : الهى! اين جوان را به من ببخش و از مجازات دنيايى او بگذر! آن گاه اميرالمؤمنين با همان حال برخاست و به سوى جوان رفت، دست او را گرفت و گفت : ملائكه را به گريه انداختى، برخيز، خدا تو را بخشيد.
آرى، هر ساختمانى كه ويران مىشود، بازسازى مىگردد. ساختمان وجود انسان نيز، با توبه بازسازى مىشود و به مدد الهى، مسير كمال را در پيش مىگيرد كه اين، وعده خداوند به انسانها است.
___________________
1. تفسير الكشّاف: 1/554.
2. مائده (5) : 2.
3. انعام (6) : 151.
4. انعام (6) : 152.
5. اسراء (17) : 32.
6. حجرات (49) : 12.
7. شورى (42) : 40.
8. لقمان (31) : 18.
9. بقره (2) : 205.
10. يونس (10) : 40.
11. نساء (4) : 29.
12. وسائل الشيعة : 18.
13. بقره (2) : 45.
برگرفته از سخنان حاج شيخ حسين انصاريان

بنده ما شو و برخور ز همه سیم تنان
شما اگر بخواهی به عمق دریا رفته و شگفتیهای آنرا از نزدیک به تماشا نشسته و از تماشای زیباییهای بیشمار آن برخوردار باشی باید نخست جامه غواصی را بر تن داشته و آنگاه در آن فرو شوی.
دنیا نیز آنگونه که در روایات آمده است همچون دریاست، و مثل دریا تماشایی است و میتوان از تماشای آن لذت فراوان برد به شرط آنکه جامه تقوا و لباس بندگی بر تن داشته باشیم.
و لباس التقوی ذلک خیر
و بدون این جامه تقوا و بندگی دنیا کشنده است و زندان.پس اگر میگویند: فلسفه آفرینش عبادت و بندگی خداست به خاطر آنست که با بندگی میتوان برخوردار شد، و در حقیقت فلسفه آمدن ما به این دنیا به مهمانی آمدن است.
شاه شمشاد قدان خسرو شیریندهنان که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت کای چشم و چراغ همه شیرین دهنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد ماند بنده ما شو و برخور ز همه سیم تنان
کسی که از دروغ و یا هر صف زشت دیگر برای پیشبرد اهداف خود کمک میخواهد مثل کسی است که از چوب به عنوان کمک برای ماشین استفاده کند!
تو هرگز رسیدی به فریاد کس
من اگر یک میز برابر خود بگذارم و بر روی آن یک صندلی و بر صندلی نیز یک پشتی آیا میتوانم روی آن ایستاده و کمر را راست کرده و دست خود را به لامپ خاموش رسانده تا آنرا روشن کنم؟ هرگز!
چرا که میز و صندلی و یا پشتی برای بالا رفتن ساخته نشدهاند، بله آنچه برای اینکار ساخته شده و زیر پا قرار میگیرد نردبام است نه چیزی دیگر.
انسانی هم اگر بخواهد بالا رفته و به توفیقاتی دست یابد شرط اولش آنست که هر چیزی را زیر پا نگذارد.
کسی که انصاف، صداقت، آدمیت، گذشت و جوانمردی را زیر پا میگذارد درست مثل آنست که میز و پشتی زیر پا گذاشته باشد، چنین کسی بالا نمیرود، اگر هم بالا برود دستش به جایی بند نمیشود و سرانجام فرو میافتد.
از انصاف و صداقت و انسانیت باید مدد گرفت و نیرو یافت نه آنکه زیر پا نهاد.
خداوند نیرو و امداد خود را در این صفات خوب پیچیده و در اختیار ما قرار داده است.
او هرگز امداد و یاری و کمک خود را در دل دروغ و تهمت و توهین و افترا قرار نمیدهد، مگر شما حاضرید جواهرات و اشیاء قیمتی خود را در دل زبالهها و تفالهها جاسازی کنید!
پس همینجا باید فهمید که هر چیزی نمیتواند به عنوان کمک در زندگی انسان قرار گیرد.
مگر کمک ماشین را از هر جنسی میتوان ساخت، آیا چوب و سفال یا گچ پیش ساخته میتوانند بعنوان کمک در ماشین استفاده شوند؟
کسی که از دروغ و یا هر صف زشت دیگر برای پیشبرد اهداف خود کمک میخواهد مثل کسی است که از چوب به عنوان کمک برای ماشین استفاده کند!
پس بیاییم از خدا بخواهیم که کمکمان کند.
یعنی کمک کند تا بفهمیم کمکهای او در کجاست.
و اگر این را میفهمیدیم هیچگاه دروغ نمیگفتیم، تهمت نمیزدیم، و نسبت ناروا به هیچکس نمیدادیم، و لقمه حرام بر سر سفره خود نمیآوردیم، زیرا اگر به این صفات زشت آلودهایم از آنروست که میخواهیم به کمک آنها به اهداف خود برسیم!حال آنکه خداوند کمکهای خود را در این اوصاف قرار نداده است.
تالیف: حجت الاسلام رنجبر
تبیان: شکوری

قرآن كریم می فرماید:قُلْ لِعبادِی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أََحْسَنُ اِنَّ الشَیطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ .( اسراء/53)
به مؤمنین بگوی كه در انتخاب«سخن»دقت نمایند، و به بهترین«شیوه»سخن خود را بیان كنند .
یَقُولُوا اَلَّتِی هِیَ اَحْسَن .
یعنی، چیزی را بگویند كه آن نیكوتر است.
مثلاً شما می خواهید در ارتباط با مطلبی به كسی اعتراضی كنید می گوید: یَقُولُ الَّتی هِیَ اَحْسَن؛ بایست به گونه ای بیان كنی كه بهترین شیوه است .
آنگاه قرآن می گوید جهت این توصیه هم آن است كه:اِنَّ الشَیطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُم؛ شیطان بین شما كدورت و كینه ایجاد می كند.
یعنی«كنایه»نزن كه این یَقُولُوا هِیَ اَحْسَن نیست .
مطلبی را می خواهی بگویی مواظب اطراف و جوانب كلام باش!
بی محابا سخن پرتاب مكن!
چرا ؟ چون شیطان در كار است .
یعنی شیطان از این كلام تو بهره گیری می كند برای جدایی انداختن، برای قلوب مؤمنین را از هم جدا كردن و بریدن آن از هم.
چون شیطان سوء استفاده می كند پس مواظب باش و ببین كلامی كه می گویی، شیطان می تواند از آن كلام سوء استفاده ای بكند یا نمی تواند ؟
اگر شیطان نمی تواند سوء استفاده كند، بگو !
نگو فلانی با من برادر دینی است اگر بد هم بگویم می گوید گل گفتی!
چرا ! چون اگر او می شنود شیطان هم حضور دارد .
یعنی می گوید: مؤمن ! مواظب باش كه یك سخن چین بسیار عجیب و غریبی وجود دارد كه هر جا بروی او نشسته است و می خواهد از آبِ سخن تو رنگ بردارد،
پس تو اگر می خواهی حرفی بزنی مواظب او باش، نگو ما مؤمنین با هم حرفی نداریم، هر چه را كه به هم گفتیم خبری نیست و مانعی ندارد .
چون یك وقت می بینی گفتی و آنوقت نمی شود آن را درست كرد .
هارون در خواب دیده بود كه دندانهایش ریخته است مُعَبِرّی را خواست كه بیاورند تا خوابش را تعبیر كند، و آوردند؛ او گفت: تمام بستگان خلیفه در زمان حیاتش از دنیا خواهند رفت ! هارون از این تعبیر خیلی غصه دار شد، گفت كسی دیگر هم هست كه این خواب را تعبیر كند ؟ گفتند: بلی، گفت: بیاورید! وقتی آوردند گفت:عمر خلیفه از تمام بستگان طولانی تر است! خوب، این دو تعبیر هر دو یكی بود اما به دو عبارت ، لذا دستور داد كه به اولی شلاق بزنند و به دومی جایزه بدهند!
این است كه قرآن فرماید: با نیكوترین عبارات گفتگو كنید.
تالیف: آیت الله حایری شیرازی
تنظیم: شکوری

درباره ی تكامل برزخی در برزخ باید گفت تكامل علمی هست ولی تكامل عملی نیست یعنی خیلی از چیزها در برزخ برای انسان كشف میشود در قیامت هم كشف میشود كه میگویند «رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَسَمِعْنَا»[1] اما تكاملِ عملی نیست یعنی انسان بتواند كاری انجام بدهد از قبیل ایمان و عمل صالح چه عملِ قلبی، چه عمل جارحی كه به وسیله ی عمل كامل بشود اینچنین نیست اما آن باقیات و صالحات كه «إذا مات ابن آدم انقطع عمله الاّ عن ثلاث»[2] آنها در حقیقت آثار عملِ خود انسان است اگر «ولد صالح یدعو له»، اگر شجرهای غَرس كرد، اگر كتابی را نوشت و اگر راهی را احداث كرد و اگر چشمه یا قناتی را احداث كرد همه نتیجه ی عمل خود اوست عملی كه انجام داده است بركاتش یكی پس از دیگری به او میرسد این دیگر عملِ جدیدی نیست.
اخلاق جزء اعمال است ولی ریشههای علمی، معرفتی دارد وگرنه اخلاق عمل است ، عملِ قلبی است؛ تواضع، قناعت، غبطه همه ی اینها جزء اعمال قلبی است. اخلاق اینچنین است اینها همهشان در برزخ با انسان هست اگر كسی تحصیل نكرده كه دیگر نمیتواند تحصیل كند.
اگر شجرهای غَرس كرد، اگر كتابی را نوشت و اگر راهی را احداث كرد و اگر چشمه یا قناتی را احداث كرد همه نتیجه ی عمل خود اوست عملی كه انجام داده است بركاتش یكی پس از دیگری به او میرسد

اما اینكه درباره ی بعضی آمده كه «بَعثه الله یوم القیامة فَقیها»[3] سرّش این است كه هر كس در دنیا به اصول دین و فروع دین معتقد بود و عمل كرد در قیامت موحّد و آگاه مبعوث میشود هر كسی اینها را یاد گرفته و در عمل كردن سستی كرده ممكن است این مطالب هم از یادش برود در بحثهای قبل هم مشابه این را داشتیم كه خدای سبحان وعده نداد نفرمود هر كس كار خوب كرد ما به او پاداش میدهیم آنكه در قرآن است این است كه هر كس در محكمه ی ما در یوم الحساب با عمل صالح آمد دستش پُر است ما به او پاداش میدهیم «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ»[4] نه «مَن فعل الحسنة» خیلیها هستند كه كار خوب كردند بعد كار شرّ كردند «خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً»[5] با دستِ خالی میمیرند اینها را كه خدای سبحان پاداش نمیدهد كه، اگر كسی یوم الحساب با دست پُر بیاید یكی، ده برابر پاداش دارد اما اگر كسی بگوید من در دنیا سابقاً كار خوب كردم بعد فرمود خب بله كار خوب كردی اما «خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَیِّئاً» اوضاعت را هم به هم زدی و نتایج دنیایی را هم كه هدفت بود گرفتی اما الآن دستت خالی است اگر كسی به محكمه میرود به یوم الحساب میرود پای میزان میرود باید دستش پُر باشد سخن از «مَن فعل الحسنة» نیست سخن از «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ» است لذا بعضیها آنچه را كه در دنیا خواندند در قیامت یادشان نیست.
پی نوشت:
[1] . سوره ی سجده، آیه ی 12.
[2] . مستدركالوسائل، ج12، ص230.
[3] . وسائلالشیعه، ج27، ص91.
[4] . سوره ی انعام، آیه ی 160.
[5] . سوره ی توبه، آیه ی 102.
برگرفته از درس تفسیر آیت الله جوادی آملی
شکوری/گروه دین واندیشه
تنظیم : سعیدآقازاده
آيت الله جعفر سبحانى
صاحب عروه الوثقى(90) درباره مكلفى كه در قطب زندگى مى كند, مى نويسد:

اذا فرض كون المكلف فى المكان الذى نهاره سته اشهر و ليله سته اشهر او نهاره ثلاثه و ليله سته او نحو ذلك فلا يبعد كون المدار فى صومه و صلاته على البلدان المتعارفه المتوسطه مخيرا بين افراد المتوسط و اما احتمال سقوط تكليفهما عنه فبعيد كاحتمال سقوط الصوم و كون الواجب صلاه يوم واحد و ليله واحده و يحتمل كون المدار بلده الذى كان متوطنا فيه سابقا ان كان له بلد سابق
: چنانچه مكلفى در مكانى زندگى كند كه 6 ماه از سال, روز و 6 ماه ديگر آن شب باشد, و يا سه ماه از سال روز و 9 ماه ديگر آن شب باشد و بعيد نيست كه ملاك در نماز و روزه اين فرد, سرزمينهاى متعارف و واقع شده ميان دو قطب باشد و اين فرد مخير باشد كه براى نماز و روزه هايش يكى از سرزمينهاى ميانى را مبنا قرار دهد. اما احتمال سقوط نماز و روزه نسبت به اين فرد بعيد است, همچنان كه احتمال سقوط روزه و وجوب نماز تنها يك روز و يك شب, بعيد به نظر مى رسد. اين احتمال هم وجود دارد كه ملاك (در نمازها و روزه هاى اين فرد) سرزمينى باشد كه قبلا در آن زندگى مى كرده است البته اين احتمال در صورتى است كه فرد مزبور وطن سابقى داشته باشد.
صاحب عروه الوثقى در مورد نماز و روزه چنين شخصى چهار احتمال را ذكر مى كند:
1. ملاك در نمازها و روزه هاى مكلف مزبور, سرزمين هاى معمولى باشد و خود مخير است كه براى نمازها و روزه هايش يكى از بلاد معمولى را (كه ميان قطبين قرار دارند) مبنا قرار دهد.
2. سقوط تكليف نماز و روزه از اين فرد است.
3. روزه از اين فرد ساقط است و در مورد نماز هم (در تمام ماه هايى كه روز است) تنها نماز يك روز و ( در تمامى ماه هايى كه شب است تنها نماز) يك شب واجب است.
4. ملاك در نمازها و روزه هاى مكلف مزبور, وطن سابق او مى باشد البته در صورتى كه وطن سابقى داشته باشد.
روشن است كه سه احتمال اخير باطل هستند. اما اين كه فرد در چنين موقعيتى به كلى فاقد تكليف باشد, احتمالى است كه هرگز نمى توان به آن ملتزم شد. احتمال سوم هم كه تنها نماز يك روز و يك شب واجب باشد, احتمالى است همچون احتمال قبلى, به علاوه هنگامى كه شب طولانى باشد, زوال خورشيد محقق نمى شود (تا وقت مشخصى براى اقامه نماز ظهر ايجاد شود).
اما احتمال چهارم, ممكن است دليل آن, استصحاب باشد. اما اين احتمال با (فرض) عبور عابر از مناطقى كه روزها و شب هايشان نسبت به وطن او متفاوت هستند, قبل از رسيدن به مناطق قطبى, نقض مى شود.
از ميان چهار احتمال گذشته تنها احتمال اول, كه صاحب عروه آن را بعيد ندانسته, صلاحيت بحث و بررسى دارد. تحقيق اين وجه متوقف بر ذكر نكاتى چند است:

عنِ ابی الحسن الرضا(ع) قال: سألتَهُ عَن امیرالمومنین(ع) کَیفَ مالَ الناسُ عَنهُ إلی غَیرِه وَ قَد عَرفُوا فَضلَهُ وَ سابِقَتهُ وَ مَکانَهُ مَن رسول الله (ص) ؟ فقال: إنما مالُواعَنهُ إلی غیره وَ قَد عرفُوا فَضلَهَُ لِأنهُ قَد کانهُ قَتلَ مَن آبائهم و أجدادِهِم و إخوانِهم و أعمامِهِم و أخوالِهِم و أقرِ بائهِم المُحادَینَ لِلهِ و لِرسوله عدداً کثیرا، فَکانَ حِقدُهُم علیه لِذلِکَ فی قُلوبِهِم؛ فَلَم یُحبُّوا أن یَتَولّی عَلیهم، وَلَم یَکُن فی قُلُوبهم علی غیره مِثلُ ذلکَ؛ لِأنَّهُ لَم یکن لَهُ فی الجهادِ بَینَ یَدی رسول الله(ع)مِثلُ ما کانَ لهُ، فَلِذلِکَ عَدَلُوا عَنهُ وَ ما لُوا إلی سِواهُ
امام علی(ع) از پدران، اجداد، برادران، عموها، خالوها و خویشانشان که با خدا و رسولش دشمنی می نمودند بسیاری را کشته بود

محمدبن ابراهیم طاقانی- رحمة الله- بسند مذکور در متن از علی بن فضال روایت کرده که گفت، به ابی الحسن الرضا(ع) عرض کردم که چگونه بود که مردم از تبعیت امام علی(ع) دست برداشتند و مایل به غیر او شدند با اینکه برتری او را می دانستند و از سابقه او در اسلام آگاه بودند و مقام او را نزد رسول خدا(ص) می شناختند؟! فرمود: جز این نبود که از امام علی(ع) دست کشیدند و به غیر او رو آوردند، با این که از برتری او بر دیگران آگاهی داشتند، چون آن حضرت از پدران، اجداد، برادران، عموها، خالوها و خویشانشان که با خدا و رسولش دشمنی می نمودند بسیاری را کشته بود، و کینه شان در دل بر او از این جهت بود، و دوست نمی داشتند او بر آنان سرپرستی کند، و نسبت به دیگران چنین کینه ای در دل نداشتند. چون آن دیگری در غزوات مانند امام علی(ع) نبود و از او چیزی مانند امیرالمومنین(ع) در جنگ ها ندیده بودند، پس برای این جهت بود که از علی روی گردانیده به دیگری پیوستند.
ابوذر رضاسلطانی: تبیان
تنظیم: سعید آقازاده
شهيد مرتضى مطهرى
علاقه و مسئوليت
كسانى كه آرزوى اعتلاء آئين مبين اسلام را در سر دارند و درباره علل ترقى وانحطاط مسلمين در گذشته دور و نزديك مى انديشند نمى توانند در باره دستگاه رهبرى آن يعنى سازمان مقدس روحانيت نينديشند و آرزوى ترقى واعتلاء آن را در سر نداشته باشند واز مشكلات و نابسامانيهاى آن رنج نبرند.

زيرا قدر مسلم اين است كه هر گونه صلاح واصلاحى در كار مسلمين رخ دهد يا بايد مستقيما بوسيله اين سازمان كه سمت رسمى رهبرى دينى مسلمين را دارد صورت بگيرد با لااقل اين سازمان با آن هماهنگى داشته باشد.
اگر بفرض حركتى اصلاحى و دينى از ناحيه فرد ياافرادى آغاز گردد و سازمان روحانيت آمادگى و هماهنگى نداشته باشد گمان نمى رود موفقيت زيادى نصيب گردد.
از خصوصيات دين مقدس اسلام اين است كه مسئوليت مشترك بوجود آورده است . همه مسئول حفظ و رعايت و راهنمائى و هدايت يكديگرند. هر كس كه خود را در برابر اسلام مسئول مى شمارد خود بخود نسبت به سازمان رهبرى آن احساس مسئوليت مى كند.
برخى ازانديشمندان اجتماعى مابواسطه عدم علاقه واعتقاد ممكن است هيچگاه درباره سازمان روحانيت و مشكلات آن و راه حل آن نينديشند همانطورى كه همه علاقه مندان كوتاه فكر و بى خبر نيز هيچگاه اينگونه انديشه ها در مغز ساده شان را نمى يابد.اما علاقه مندان روشن انديش اسلام يكى از مهمترين موضوعات كه فكر آنها را بخود مشغول مى دارد همين موضوع است .
اين بنده كه همه افتخارش اين است كه در سلك اين طبقه منسلك است و خوشه چينى ازاين خرمن بشمار مى رود و در خانواده اى روحانى رشد و نمو يافته و در حوزه هئا علوم دينى عمر خويش را بسر برده تا آنجا كه بياد دارداز وقتى كه مى توانسته اندكى در مسائل اجتماعى بينديشد در .اطراف اين موضوع فكر مى كرده است

¤ بياييد معادله را جابه جا كنيم؛ آيا علماي دين هم راجع به موسيقي تحقيقاتي دارند؟
بزرگاني چون فارابي، ابن سينا و قطب الدين شيرازي از مشاهير موسيقي ما محسوب مي شدند؛ فارابي در زمينه موسيقي كتابي به نام موسيقي كبير و قطب الدين شيرازي در دره التاج بخشي را به بحث موسيقي پرداخته است كه در اين زمينه بحث هاي تخصصي و فني داشتند و صاحب نظر بوده اند. يا كتابي است كه درست يادم نيست ولي فكر مي كنم از صفي الدين ارموي باشد كه بحث هاي نظري و تئوريك در زمينه موسيقي نوشته و آن قدر در بخش نظري توانمند بحث كرده است كه غربي ها معتقدند علمي ترين كتاب دنيا در زمينه موسيقي، كتاب ادوار صفي الدين ارموي است و همين صفي الدين در آخر كتابش آورده است كه عمل انجام دادن موسيقي حرام است و نبايد به شكل نوازندگي به آن پرداخت.¤ پس نقطه ماندگار در عرصه موسيقي كجاست؟
موسيقي داراي دو بخش است؛ نظري و عملي. كساني كه در بخش نظري به بحث هايي در زمينه موسيقي پرداختند و كتاب نوشتند ماندگار شدند؛ اما برخي كساني كه در حيطه عمل بودند جز افسانه اي از آنها ياد نمي شود و ماندگار نشدند ؛ چرا كه ماندگاري شان بر مدار احساس بوده و بعد از گذر ايام كم كم به فراموشي سپرده شده است. ببينيد مثلا اطلاعات ما در مورد موسيقي دانان عملي به دوره قاجار بر مي گردد و از دوره صفويان هيچ چيزي نداريم؛ زيرا اساسا كار ماندگاري نكرده اند تا ماندگار شوند. حال آن كه در بخش نظري، افرادي داريم كه يا كتابي و يا رساله اي از آنها به يادگار مانده است.تاكيد مي كنم كه نقطه پاياني موسيقي اين است كه فرد نشان دهد نوازندگي را به بهترين شكل آموخته و درسش را به خوبي پس مي دهد و مهارتش از همه بيشتر است و از آنجايي كه مدام در وهم و خيال است و عقل در اين نوازندگي زياد جايگاهي ندارد، ممكن است به جنون كشيده مي شود و اين در دنياي غرب بيشتر است زيرا به شدت در وهم گرفتار اند .
¤ به خاطر همين آسيب ها راه حوزه را پيش گرفتيد؟
خير. ترسي در كار نبود؛ ولي بيشتر به خاطر جذبه دانش و معرفت در حوزه بود، مي خواهم بگويم درون من به نور و كمال اقبال بيشتري پيدا كرد. اگرچه فطرت انسان در ابتدا كمال طلب و حقيقت خواه است و كسي هم كه به تاريكي مي رود در ابتدا آن را نور تلقي مي كند و در آن كمال را جستجومي كند اما ناگهان در باتلاق اوهام مي ماند آن وقت ديگر نجات يافتنش بسيار سخت است؛ من هم كمال طلبي خود را در سفر به حوزه كشف كردم.

امام رضا علیهالسلام فرمودند: «حضرت ابراهیم و حضرت عیسی علیهماالسلام در شب 25 به دنیا آمدهاند»
همچنین این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود (عج) معرفی شده است. روز دحوالارض، جزو چهار روز معروفی است که روزه گرفتن آن پاداش فراوان داشته و ثواب هفتاد سال روزه گرفتن دارد.
# معنای دحوالارض
«دَحو» به معنای گسترش و همچنین به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلیاش است. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز پیدایش زمین، آب تمام سطح این کره خاکی را فراگرفته بود. به تدریج خشکیها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گستردهتر شدند. زمین در آغاز به صورت پستیها و بلندیها یا شیبهای تند و غیرقابل سکونت بود. اندک اندک زمینهایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشاورزی به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نامگذاری میشود.
# اعمال معنوی این روز
زمین، محل زندگی انسان و تمام موجوداتِ زنده است، که با تمام ویژگیهایش، نشانهای از نشانههای خداوند متعال به شمار میآید که آن را ابتدا خلق و سپس گسترانیده است.
1. روزه گرفتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احیا و شبزندهداری شب دحوالارض که مساوی با یک سال عبادت است.
3. ذکر و دعا و مناجات.
4. غسل مستحبی به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص این روز.

در قرآن کریم نیز به روز دحوالارض اشاره شده است.
«والارض بعد ذلک دحاها؛ و زمین را بعد از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد» (نازعات/30).
بر اساس نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحاها» در این آیه، همان دحوالارض است.
# دعای روز دحوالأرض
یکی از برنامههای روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسئله دحوالأرض چنین اشاره شده است:
«ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو میخواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».
بنای كعبه معظمه توسط حضرت آدم(ع)

بنا به فرموده خداوند متعال در قرآن كریم، نخستین خانه ای كه در روی زمین برای عبادت پروردگار منان بنا گردید، كعبه معظمه بود [اِنَّ اَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذی بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدًی لِلْعالَمینَ.1 نخستین خانه ای كه برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمین مكه است، كه پربركت و مایه هدایت جهانیان است.] امیرمومنان علی بن أبی طالب(ع) فرمود: أنّ أوّل شیئ نزل من السّماءِ إلی الأرض لهو البیت الذی بِمكّه، انزله الله یاقوﺔﺗ حمرا …2 یعنی: نخستین چیزی كه از آسمان به زمین فرود آمد، همان خانه [مقدسی] است كه در مكه است. خداوند سبحان، آن را به صورت یاقوت سرخ نازل فرمود… هم چنین آن حضرت در نهج البلاغه، در این باره فرمود: الا ترون ان الله سبحانه، اختبر الاولین من لدن آدم صلوات الله علیه الی الآخرین من هذا العالم باحجار لا تضر و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بیته الحرام الذی جعله الله للناس قیاما …3 یعنی: آیا نمی بینید كه خداوند سبحان، پیشینیان را از زمان حضرت آدم(ع) تا آخرین نفر از این جهان، آزمایش نموده است به سنگ هایی [كه كعبه معظمه از آن بنا شده است و] نه زیان دارد و نه سود می بخشد و نه می بیند و نه می شنود، پس آن سنگ ها را بیت الحرام خود قرار داد و آن را خانه ای برای [عبادت و پرستش] بندگان بر پا داشت. به هر روی، این خانه مقدس و مبارك، از زمان حضرت آدم(ع) تاكنون محل عبادت موحدان و تقوا پیشه گان بوده است و توسط حضرت آدم(ع) و با دستیاری جبرئیل(ع) بنا گردید. بنا به نقل شیخ عباس قمی(ره)، تاریخ بنای كعبه معظمه از سوی حضرت آدم(ع) مصادف با 25 ذی قعده بوده است.4
تبیان: رضا سلطانی
1- سوره آل عمران (3)، آیه 96 2- مجمع البیان (علامه طبرسی)، ج 2-1، ص 389 3- نهج البلاغه، خطبه 234 (خطبه قاصعه)، فراز 28 4- وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 88
گفتگو با كارشناس موسیقی دانشگاه تهران كه به حوزه علمیه قم رفته!

هجرت همیشه هم حركت از نقطه الف به نقطه ب نیست و گاهی یك عزیمت فكری از كنج تودرتوی ذهن به پنجره ها و افق های روشن حتی بدون جابه جایی فیزیكی هم «هجرت» محسوب می شود؛ همان هجرتی كه دین عزیزمان نیز بر آن تاكید داشته و آن را برای هر انسانی سودمند دانسته؛ بی جهت هم نیست این تاكید تاكتیكی، چه آنكه گاه انسان با روزمرگی و روزگار گذرانی «همه» وجودش را در یك خط ساده و ساخته دست خودش تمام می كند بی آنكه نشاط و تغییری داشته باشد و برای نو شدن و بهتر شدن و آن كمال طلبی مد نظر پیامبر دل ها تلاش كند. حالا هم با جوانی گپ زدیم كه كارشناسی موسیقی از دانشگاه تهران را گرفته اما دلش ساز هجران زده و برای پاسخ به این نغمه درونی، عزم قم كرده و از دانشگاه به حوزه، از خوابگاه به حجره و از علم به دانش عزیمت كرده... دقایقی را با او بودیم تا ببینیم چه شد كه اینطوری شد! حسین خان سالك كه حالا خزان 26 سالگی اش را پشت سر می گذارد و روزگاری كمانچه در دست داشته حالا چنان از اعجاز موسیقیایی قرآن و معرفت حوزوی می گوید كه... گفتگو را از دست ندهید!
¤ چرا هنر و چرا موسیقی ؟
من از كودكی به ادبیات علاقمند بودم و عاشق شعر و شاعری؛ به خصوص ادبیات كهن و در این میان هم اشعار حافظ و سعدی را خیلی دوست داشتم و دارم. برای همین در رشته علوم انسانی مشغول به تحصیل شدم، اما چون از سن 9 سالگی موسیقی را در ابتدا با نواختن ضرب شروع كردم و بعد از آن حدود 15 سال در رشته كمانچه به شكل حرفه ای كار كردم، تصمیم گرفتم در راستای همین هنر موسیقی در دانشگاه ادامه تحصیل دهم.¤ آیا زمینه خانوادگی هم در این تصمیم تأثیر داشت؟
بله! یك خانواده هنری هستیم؛ زیرا پدر بزرگ و دایی من صدای خوبی داشتند و آواز كار می كردند. من هم همزمان با برادر بزرگ ترم شروع به یادگیری موسیقی كردم، او هم لیسانس موسیقی از دانشكده هنرهای زیبا داشت و از آنجایی كه در تهران كارشناسی ارشد موسیقی نیست، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت؛ گرچه پارسال به دلیل درگیرهایی كه در فرانسه ایجاد شد و اعتصاب هایی كه در دانشگاه های پاریس صورت پذیرفت و منجر به تعطیلی دانشكده شد، به ایران بازگشت.

حنان بن سُدَیر از پدرش نقل کرده که حضرت امام صادق(ع) به من فرمودند: ای سدیر آیا قبر امام حسین(ع) را در هر روز زیارت می کنید؟ گفتم که نه فدای تو گردم. فرمود شما چقدر جفا کارید.! آیا در هر جمعه او را زیارت می کنید؟ گفتم، نه. فرمود آیا در هر ماهی زیارت می کنید؟ گفتم، نه. فرمود: آیا در هر سالی او را زیارت می کنید؟ گفتم گاهی از سالها شده که زیارت کرده ام. فرمود: ای سدیر چقدر شما به امام حسین(ع) جفا کردید! آیا نمی دانستی که حق تعالی هزار هزار فرشته ژولیده مو و گرد آلوده دارد که بر آن حضرت می گریند و زیارت می کنند و سست نمی شوند؟
چه می شود که قبر حسین(ع) را هر جمعه پنج مرتبه و در هر روزی یک مرتبه زیارت کنی؟ گفتم فدایت شوم بین ما و قبر او راه زیادی است (فرسخها راه است) فرمود به بالای بام خانه ات برو و به جانب چپ و راست نظر کن و سپس سر خود را به سوی آسمان بلند کن و به سوی قبر او توجه کن و بگو السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک و رحمه الله و برکاته. و یدان که برای تو زیارت آن حضرت که زیارت حج و عمره است نوشته شده می شود.1
حال اگر مشتاق بهشت و امام و سرور جوانان بهشتی شدی این حدیث ناب تقدیم قلوب با صفای شما.
وَ رُوِیَ اَیضاً عَن آل رَسولِ الله(ص) اَنَّهُم قالُو مَن بَکی وَ اَبکی فینا مِائَةً فَلَهُ الجَنَّةَ وَ مَن بَکی وَ اَبکی خَمسینَ فَلَهُ الجَنَةُ وَ مَن بَکی وَ اَبکی ثَلاثینَ فَلَهُ الجَنَةُ وَ مَن بَکی و اَبکی عِشرینَ فَلَهُ الجَنَّةُ وَ مَن بَکی وَ اَبکی عَشَرَةً فَلَهُ الجَنَّةُ وَ مَن بَکی وَ اَبکی واحِداً فَلَهُ الجَنَّةَ وَ مَن تَباکی فَلَهُ الجَنَّةُ.2
ترجمه:هر کس در راه ما بگرید و صد نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و پنجاه نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و سی نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و بیست نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و ده نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما بگرید و فقط یک نفر را بگریاند بهشت گوارایش باد،
هر کس در راه ما گریه هم نکند اما حالت حزن و گریه هم به او دست بدهد بهشت گوارایش باد،
پس بهشت همواره گوارای وجود پاکتان باد
تبیان: رضا سلطانی
1- (التهذیب: جلد6 صفحه116)
2- (بحارالانوار : جلد44، صفحه288)
مقدمه
از همان دوران کودکي که والدين ما در تلاش بودند تا مسائل ديني و اعتقادي را به ما به عنوان شيعه و مسلمان بياموزند بسيار تلاش مي کردند تا اصول دين را براي ما جا بيندازند. شعرهاي کودکانه بسياري نيز از همان دوران در حافظه ما باقي مانده است:

| اصول دين 5 بود |
| دانستنش گنج بود |
راستي شما هم اين شعر را بلديد؟! و مي دانيد که اصول دين چند تاست؟! تعجب نکنيد. درصدد نيستيم تا شما را با سؤالات بي جا معطل کنيم. در ادامه سلسه مقالاتي که در مورد شيعه و اهل تسنن خدمت شما عزيزان ارائه نموديم، مي خواهيم به يکي ديگر از نمونه هاي جديد در زمينه وحدت شيعه و سنّي اشاره نماييم. نمونه جديدي از يک جور وحدت که ما معتقديم وحدتي از اين نوع ميان شيعه و اهل تسنن وحدتي انحرافي و ناصحيح است! با ما همراه باشيد.
يک جور وحدت ناصحيح
برخي از وحدت طلبان اسلامي به جهت حفظ حرمت مسلمانيِ پيروان تمامي فرق اسلامي اعم از شيعه و سنّي، اقدام به تقسيم بندي مباحث ديني –اعم از اعتقادي و احکام- به اصول و فروع نموده اند. از نظر اين گروه، «اصول» مباحث قطعي و مشترک ميان مذاهب اسلامي است چنانچه ابراز گرديده: «اصل دين يعني مسلّمات، محکمات، قطعيات و مسائل مورد اتفاق دين»!«اصول همان کليّاتي است که ... همه مسلمان ها همان را قبول داشتند.»
در نتيجه فروع عبارت است از مسائلي که از همين اصول قطعي و مشترک منشعب مي گردد و نشانه تشخيص آن اختلافات مذاهب اسلامي درباره آن مي باشد..
به عبارت روشن تر ملاک وحدت طلبان در تشخيص فروع و جداسازي آن ها از اصول دين اين است که در فروع مي توان اختلاف نظر را مشاهده نمود در حالي که در اصول، اشتراک و اتفاق نظر همه مسلمانان يافت مي شود. چنانچه بيان شده:
«اصول و کليات اعتقادات تقريباً قطعي و مشترک ميان مذاهب است و مسائل جنبي و فرعي غالباً مورد اختلاف است و هرکدام نظري خاص دادند.»
از سوي ديگر شکّي وجود ندارد که مهم ترين مسأله اختلافي در امّت اسلام بحث بر سر امامت و خلافت اهل بيت (ع) است چنانچه ابراز گرديده: «مسأله امامت و خلافت در رأس مسائل اختلافي مسلمين است و بسياري از اختلافات عقيدتي و فقهي ناشي از آن است... هيچ يک از اين دو اصل امامت و خلافت، مورد اتفاق همه مسلمين نبوده است و در عصر پيغمبر از مسلّمات قطعي به شمار نمي آمده يا اگر بوده بعداً اين قطعيّت از ميان رفته است...»!

از ابتلائات مخالطت و قاطی شدن با مردم، كه به صورت عادت و شیوه زندگانى در آمده است، كبر و خویهاى ناپسند است .
من دیدهام كه ابتلا به معاشرت، عبادات را هم به فساد كشانیده است، به طورى كه دیدار بیشتر برادران دینى وابسته به سودجویى دنیایى یا رفع خطر مادى مىگردد، و معاشرتها از نیات مرض آلود كمتر به سلامت رسته است، و احوالپرسى از بیماران بر سبیل اظهار رنج و درد براى بیمار است .
گویى خداى تعالى به وسیله بیمارى به كسى ستم كرده است، در صورتى كه وظیفه عیادت كننده از بیماران آن است كه آنان را به آن بیمارى تهنیت گویند. چه آنان یا گناهكارند، و خداى تعالى بوسیله بیمارى مىخواهد كه آنان كفاره گناهان را بپردازند، یا از زمره جنایتكاران نیستند، پس خداى تعالى بر آن است كه با آن بیماریها مقامات آنان را بالا برد، و بر درجاتشان بیفزاید.
پس وقتى آن بیمار به این نكته واقف شود، خواهد دانست كه با اینگونه رویدادها شرف یافته است. حال چنین كسى مانند كسى است كه پزشكى او را هنگام سلامت رگ زند، و خونش بگیرد تا با این كار، بیمار از رنجورى یا از نقصى كه ممكن است بر قلب او وارد شود، برهد و ایمن گردد، یا به رنجورى دچار شود كه سعادت او را بیش از فصد حفظ مىكند.
آیا فرزند آدم كه دل و خرد و زبان حالش به پلیدى جنایات كردار و گفتار آلوده است، خرسند نیست كه به وسیله بیماریها از آلودگىهاى گناه و از ناشایستگىها، در پیشگاه پروردگار تعالى، كه بیماریها او را از آلودگیها شستشو مىدهد و پلیدیها را به دست قدرت حق پاك مىگرداند؛ برهد؟
اى فرزند، یكى از والیان بیمارى شد، و از آن بیمارى رنج فراوان مىبرد، چندان كه نزدیك بود با مولاى خود معارضه كند. آنگاه به او نامهاى نوشتم، و در آن نامه مطالبى گفتم، كه حاصل آن چنین است: «تو مىدانى كه در صف دشمن خدا جل جلاله قرار دارى كه شیطان نام دارد، و به ساحت مقدس خداى جل جلاله از منجنیق معصى آشكارا سنگ نافرمانى پرتاب مىكنى .
پس اگر به سبب عظمت مخالفت تو پاره سنگى سبك از سنگهاى پرتابى كه كشنده نباشد، از منجنیق تو به سوى تو پرتاب شود، و به تو اصابت كند تا از روى جلالت، كفاره گناهان ترا داده باشد، آیا این حادثه احسان و اكرام است یا اهانت و انتقام؟!»
اى فرزند! بسیار دیدهام كه جنازهاى را تشییع مىكنند، و بر مردگان نماز مىگذارند، و این امر از امور بسیار بزرگ براى پند آموختن و عبرت گرفتن است، و شایسته آن است كه بنده از دنیا و اهل دنیا و بیخبرىهاى زندگى متوجه شدائد و رنجهاى مرگ و بى ارزشى دنیا و امور آن شود، اما این كار وسیله عوض دادن به حسابها و تقرب به اولیاى آن مردگان شده است .
اما اگر شخص صالح و پرهیزگارى در گذرد، و كسى از بازماندگان او نباشد كه از راه نماز میت، تقرب جستن به او نفعى داشته باشد، تشییع كنندگان جنازه او بسى اما اگر كسى وفات كند كه از بازماندگانش امید سودى باشد، در تشییع او حضور به هم مىرسانند، اگر چه به آزردن تشییع كنندگان و نمازگزاران قدرت نداشته باشند. در تشییع چنین كسانى جمعیت نمازگزاران بسیار دیدهام، حتى كسانى را در تشییع و نماز میت دیدهام كه از سودجویى از بازماندگان متوفى بى نیاز بودهاند.
برگرفته از کتاب «كشف المحجه لثمره المهجه»، تالیف سید بن طاووس كه توسط دكتر اسدالله مبشرى به فارسى ترجمه شده است . با تصرف
تبیان، هدهدی .

از برای اردبیلی كرامتی میان عربها معروف است: روزهای زیارتی، عدهای، از نجف اشرف به زیارت كربلا حركت نمودیم. در خان نصف(1) منزل كردیم. ولی از ازدحام زوار برای ما جایی پیدا نشد. بالأخره بعد از یأس كامل، عربی جلو آمد و گفت: من برای شما منزل تهیه میكنم، رفقا همگی به منزل او رفتیم. بسیار جای خوب و مناسبی بود.
صاحب منزل پذیرایی گرمی از ما نمود. وقت حركت خواستیم به حساب كرایه منزل و طعام، رسیدگی كنیم. میزبان قبول نكرد و گفت: من قربةً إلی الله شما را میهمان نمودهام و منزل من مسافرخانه نبود، ولی خواهشی كه دارم این است:
در حرم حضرت حسین(علیهالسلام) در بالای سر حضرت، حمد و سورهای به روح ملا احمد اردبیلی نیابتا قرائت كنید.
با كمال تعجب گفتیم: قرائت حمد و سوره چه اختصاصی به اردبیلی دارد؟ گفت: در میان ما عربها مجرّب است. هر كس در بالای سر امام حسین(علیهالسلام) یك حمد و سوره به روح مقدس اردبیلی بخواند و نثار روح مقدس اردبیلی كند، حاجتش برآورده میشود.»(2)
پس یادتون باشه اگر مشرف شدین کربلا حتما این کار را بکنید و برای ما هم دعا کنید.
پینوشتها:
1- از نجف تا كربلا 78 كیلومتر است و سه كاروانسرای شاه عباسی در عرض راه ساخته شده: اول «خان مصلاّ»؛ دوم «خان نصف» كه نصف راه است؛ سوم «خان نخیلة.»
2- برگرفته تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 1، ص 61 .
تبیان، هدهدی .

«در كتاب مقامات سید جزایری نقل شده است كه مقدس اردبیلی(ره) از ساكنان حرم حضرت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در نجف اشرف بوده و هرگاه مسألهای بر او مشتبه
میشده در شبها خود را به ضریح مقدس میرسانیده و جواب میشنیده است، و گاهی بوده كه آن حضرت او را به حضرت صاحب الامر ـ ارواح العالمین فداه ـ حواله میفرمودهاند، آنگاه که امام بزرگوار در مسجد كوفه تشریف داشته است.
و با این اعمال خالصه از اغراض دنیویی، بعد از مرگ او، بعضی از مجتهدین او را در خواب دیدند كه با هیأت نیكو و جامه پاكیزه از روضه علویّه بیرون شد. از او پرسید كه چه عملی، شما را به این مرتبه رسانید؟
فرمود كه، بازار اعمال را كساد دیدم یعنی عملی كه به درجه قبول رسد خیلی كم است و فرمود: به من عملی نفع نبخشید، مگر ولایت صاحب این قبر و محبّت او .(اشاره به حضرت علی علیهالسلام)
روایت شده از ابن عباس كه وقتی جناب سلمان(رضی الله عنه) را به خواب دید با حُلَل و حُلی و تاجی از یاقوت بود، پرسید: ای سلمان! بگو در بهشت بعد از ایمان به خدا و رسول چه عملی افضل است؟ فرمود: چیزی افضل از حبّ علی (علیهالسلام) و اقتدای به آن حضرت نیست.»
برگرفته از هدیة الأحباب، ص 265 .
تبیان، هدهدی .
یک مفتی مصری به تازگی فتوی داده است که هر یک از حجاج بعد از ایام حج نسبت به قبل اضافه وزن داشته باشد ، مرتکب فعل حرام شده است.

خبرگزاری مهر نوشت:
این فتوا در حالی مطرح شده که به صورت معمول زائران در سفر به مدینه منوره و مکه مکرمه فارغ از فعالیتهای کاری روزمره خود به عبادت، زیارت و استراحت می پردازند و طبیعی است که در مقایسه با کار روزمره از تحرک کمتری برخوردارند و امکان اضافه وزن در میان آنها وجود دارد.
پزشکان عقیده دارند زائران در ایام حضور در عربستان باید از تغذیه مناسب، استراحت و خواب مرتب برخوردار باشند چرا که ضعیف شدن بدن آنها امکان بیماری و تشدید آن وجود دارد.
بدیهی است که با وجود بیماری آنفلوآنزای نوع A در عربستان و ضرورت تقویت توان بدنی و رعایت مسایل بهداشتی از سوی زائران و توصیه پزشکان و نظر روحانیون، نظر مفتی یاد شده مصری از مناظر مختلف ملغی به نظر می رسد.
تنظیم : سعیدآقازاده
قرآن کریم در سوره آل عمران، یکی از خصلتهای ممتاز بندگان خاص خدا را فرو بردن خشم و غضب(کظم غیظ) می داند:
«الَّذِینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَ الضَّرَّاء وَ الْكَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ »[ آلعمران / 134]
«همانا كه در توانگری و تنگدستی، انفاق میكنند و خشم خود را فرو میبرند و از خطاهای مردم در میگذرند و خدا نیكوكاران را دوست دارد.»
این مومنان که قرآن از آنان با وصف غرور آمیز "عباد الرحمن" یاد کرده است، افسار دیو خشمشان را در اختیار داشته، جز برای خدا و در راه رضای او خشمگین نمی شوند.
یکی از مواردی که خشم در آن توصیه شده، «خشم بر خود» است. پیامبر اکرم(ص) در این مورد فرموده اند: «هر که به جای خشم بر دیگران، نفس خود را مورد سرزنش قرار دهد، خداوند او را از عذاب و خواری قیامت ایمن می گرداند.»
خشم حالتی نفسانی است که كما بیش در همه وجود دارد. معمولاً زمانی كه انسان احساس میکند دشمنی قصد تجاوز و تعدی به او، یا به مال، و یا به حیثیت و آبرویش دارد، به طور طبیعی حالتی در او پیدا میشود که در نتیجه آن جریان خون در رگهایش سرعت میگیرد، انرژیش را متمرکز میکند و آماده میشود كه اگر تجاوزی انجام گرفت، با آن مقابله كند یا از متجاوز انتقام گیرد. این حالتی طبیعی است که خداوند برای انسان قرار داده تا در مقابل تجاوز دیگران آماده دفاع و یا آماده قصاص شود.
و اما چند توصیه از اهل بیت(ع) برای مقابله با خشم و غضب
امام صادق(ع) فرمودند: «خدای عزوجل به یکی از پیامبرانش وحی کرد که این فرزند آدم! مرا در هنگام خشمت یاد کن تا من هم تو را در هنگام خشمم یاد کنم. هرگاه مورد ستمی قرار گرفتی ، به انتقام گیری من از آن ستمکار خشنود باش زیرا انتقامی که من به نفع تو می گیرم، بهتر از انتقامی است که تو خود می گیری.»
وضو بگیر
حتماً می دانید که روان شناسان می گویند هنگام عصبانیت با آب سرد دست و صورت خود را بشویید. پیامبر اکرم (ص) هم توصیه ای به این مضمون دارد : « اگر یکی از شما دچار خشم شد و خشمش فرو ننشست ، با آب سرد وضو بگیر و دست و صورت خود را شست و شو ده. »تغییر موقعیت بده
گاهی اوقت یک تغییر موقعیت ساده می تواند خشم انسان را فروبرد. حتماً می دانید که امیرالمومنین(ع) در جنگ خندق وقتی که خواست عمرو بن عبدود با یه هلاکت برساند ، از سوی وی مورد اهانت قرار گرفت . حضرت چند لحظه قدم زدند تا خشمشان را فرو برند، بعد بدون خشم و کینه شخصی و فقط در راه رضای خدا او را به هلاکت رساندند.امام صادق(ع) هم در حدیثی که در «وسائل الشیعه» آمده، فرموده اند: « همانا غضب شراره ای از شیطان است که در قلب آدمی افروخته می شود . چنین است که چون یکی از شما خشمگین شود، چشم هایش سرخ و رگ های گردنش برآمده شده و شیطان درونش داخل می شودو پس اگر کسی از این حالت بترسد، باید هنگام عصبانیت بر زمین بنشیند و اگر نشسته بود هم باید بلند شود و چند قدم راه برود . این کار پلیدی شیطان را از تود دور می کند.
این مومنان که قرآن از آنان با وصف غرور آمیز "عباد الرحمن" یاد کرده است، افسار دیو خشمشان را در اختیار داشته، جز برای خدا و در راه رضای او خشمگین نمی شوند.
از خدا بترس!
خدا ترسی می تواند کمک بزرگی برای کنترل خشم باشد . در تاریخ آمده که تعدادی از حواریون به عیسی(ع) گفتند: «از چه چیزی بترسیم». عیسی(ع) پاسخ داد : «سخت ترین چیزها غضب خداوند است.»حواریون دوباره سوال کردند : «چگونه باید از غضب خدا پروا کنیم؟» حضرت فرمود: «به یکدیگر غضب نکیند تا مورد خشم خدا قرار نگیرید.»
بر خودت خشم کن!
لازم نیست که همیشه از دست دیگران خشمگین شویم؛ اتفاقاً یکی از مواردی که خشم در آن توصیه شده، «خشم بر خود» است. پیامبر اکرم(ص) در این مورد فرموده اند: «هر که به جای خشم بر دیگران، نفس خود را مورد سرزنش قرار دهد، خداوند او را از عذاب و خواری قیامت ایمن می گرداند.»با تصرف از مجله همشهری آیه
|
|